تبلیغات
Iran NDE - پدیدارشناسی تجربه نزدیك به مرگ/ دكتر دیوید سن فیلیپو/ مترجم: مجتبی اعتمادی نیا
Iran NDE
نخستین وبلاگ ویژه بررسی‌های علمی تجربه‌های نزدیك به مرگ در ایران
صاحبان تجربه‌‌های نزدیك به مرگ متفقاً تجربه‌های مشابهی را گزارش می‌كنند. به گفته تالبوت ( Talbot, 1991)، «یكی از جنبه‌های جذاب پدیدة نزدیك به مرگ، سازواری‌ای است كه فرد[پژوهشگر] در هر یك از این تجربه‌ها می‌یابد»(p. 240)  اگر چه ممكن است اغلب صاحبان تجربه‌های نزدیك به مرگ همة خصایص مربوط به این تجربه را از سر نگذرانده باشند یا آن را به ترتیبی یكسان تجربه نكرده باشند، اما تجربه‌كنندگان متفقاً تجارب مشابهی را گزارش می‌كنند. آنچه در پی می‌آید، توصیفی ساختاری از مفاد تجربه نزدیك به مرگ است كه اغلب ویژگی‌های برجسته آن را بیان می‌كند:
 صاحبان تجربه‌‌های نزدیك به مرگ متفقاً تجربه‌های مشابهی را گزارش می‌كنند. به گفته تالبوت ( Talbot, 1991)، «یكی از جنبه‌های جذاب پدیدة نزدیك به مرگ، سازواری‌ای است كه فرد[پژوهشگر] در هر یك از این تجربه‌ها می‌یابد»(p. 240)  اگر چه ممكن است اغلب صاحبان تجربه‌های نزدیك به مرگ همة خصایص مربوط به این تجربه را از سر نگذرانده باشند یا آن را به ترتیبی یكسان تجربه نكرده باشند، اما تجربه‌كنندگان متفقاً تجارب مشابهی را گزارش می‌كنند. آنچه در پی می‌آید، توصیفی ساختاری از مفاد تجربه نزدیك به مرگ است كه اغلب ویژگی‌های برجسته آن را بیان می‌كند:
  در آغاز تجربه نزدیك به مرگ، شخص ممكن است نوعی احساس مرگ و شگفتی ناشی از این احساس را تجربه كند با این‌حال آرامش او به قوت خود باقی خواهد ماند و هیچ احساس دردی نخواهد داشت. متعاقب این هوشیاری آرامش‌بخش ناشی از مرگ، تجربه‌گر ممكن است تجربه حضور خارج از كالبد (كه به معنای احساس جدایی از كالبد فیزیكی و نقل مكان از جسم بی‌جان خود است) داشته باشد. شخص ممكن است در طی مرحله ورود به تاریكی، واجد احساس عبور از طریق یك تونل باشد. همچنان كه وی از طریق تونل عبور می‌كند، ممكن است متوجه یك نور درخشنده در منتهاالیه تونل شود. مادامی كه آگاهی از نور مزبور تجربه می‌شود، اشكال روحانی قابل تشخیصی ممكن است در این نور توسط تجربه‌گر رؤیت شود. در بخش پایانی تجربه نزدیك به مرگ، فرد ممكن است احساس كند كه به سرعت در حال صعود به سوی نوری است كه آن نور در جایی قرار دارد كه شخص ممكن است آن را بهشت یا سطح دیگری از آگاهی تلقی نماید. در خلال این صعود، تجربه‌گر ممكن است با موجودی نورانی (كه خدا یا موجود معنوی دیگر و یا چنانكه غیرموحدان(non-theists) تشخیص می‌دهند، شكلی از انرژی گزارش شده است ) مواجهه یابد. مواجهه با موجود نورانی، تجربه‌گر را مستغرق در احساس عشق نامشروطِ (unconditional love) نشأت گرفته از این موجود می‌كند. در طی این مواجهه، صاحب تجربه نزدیك به مرگ ممكن است یك مرور گسترده كامل بر زندگی خود داشته باشد و محتمل است هنگامی كه در این بازبینی، رویدادهای زندگی خود را ملاحظه می‌كند، نوعی حس خودداوری(self-judgment) را از سر بگذراند. این قضاوت توسط موجود نورانی صورت نمی‌پذیرد بلكه این امر، قضاوتی شخصی توسط خود تجربه‌گر است. در خلال هر یك از این  مراحل و خاصتاً در مرحله پایانیِ تجربه نزدیك به مرگ، فرد ممكن است برای بازگشت به زندگی پیشین خود رغبتی نداشته باشد.
 اگر چه اغلب گزارش‌های نزدیك به مرگ به این معنا كه تجربه‌هایی فرح‌بخش به شمار می‌آیند، مثبت هستند، اما برخی گزارش‌های منفی یا تجربه‌هایی از نوع «جهنمی» نیز وجود دارند. به نظر می‌رسد كه گزارش تجربه‌های نزدیك به مرگِ منفی، نادر هستند. بر طبق برآورد نظرسنجی گالوپ در سال1982، از مجموع همه تجربه‌های نزدیك به مرگ، كمتر از یك درصد آنها تجربه‌‌هایی منفی، جهنمی و هراس انگیز تلقی شده‌اند. تجربه‌های منفی نزدیك به مرگ، با ویژگی‌هایی مشابه تجربه‌های مثبت گزارش شده‌اند، با این تفاوت كه قرین نوعی احساس ترس مفرط، وحشت یا خشم، ضعف و مشاهدة احتمالی مخلوقات دیوآسا است (Moody, 1988: p.25, 27; Staff, 1992: p. 1-2; Horacek, 1992: p. 3)
 بسیاری از كسانی كه تجربه‌ نزدیك به مرگ را از سر گذرانده‌اند، مدعی درك كامل‌تری از بینش‌های معنوی یا مذهبی خود و تأثیر عمیق آنها بر زندگی‌شان هستند. (Moody, 1988; Peay, 1991; Ring, 1985)  آنان بیان می‌كنند كه پس از تجربه نزدیك به مرگ، احساس می‌كنند به خداوند نزدیكترند. رینگ (1980) می‌نویسد: راهی كه از طریق آن، دیانتِ پساحادثه‌ای(post-incident) خود را در سویدای تجربه‌گران آشكار می‌كند، عمدتاً معطوف به اصطلاحاتی ناظر به نوعی احساس درونی از مذهب است: آنان احساس می‌كنند كه به خداوند نزدیكترند، مذهبی‌ترند، ارتباط كمتری با دین سازمانی و تشریفات مذهبی رسمی دارند و اظهار می‌كنند كه واجد نوعی حس تساهل(tolerance) و جهانی‌نگری مذهبی(religious universalism) هستند. اگرچه روشن نیست كه باور این افراد نسبت به خداوند، فی‌نفسه قوت یافته اما واضح است كه احساس مذهبی آنان تقویت شده است. در پی این واقعه، این افراد به نحو قابل توجهی بیشتر مایلند كه از این پس ، كسانی كه این تجربه‌ها را از سر نگذرانده‌اند، متقاعد شوند كه حیات پس از مرگ وجود دارد.(p.173)  تأثیر این یقظة معنوی بر زندگی تجربه‌گر عبارت است از گرایشی خوش‌بینانه‌تر به زندگی، فقدان ترس از مرگ و حس خدمت به دیگران. (Moody, 1977, 1980, 1988; Ring, 1980, 1985)  

كتابشناسی مآخذ این نوشتار را می‌توانید در بخش «كتابشناسی مآخذ وبلاگ» بیابید.



.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
این وبلاگ با هدف بررسی ابعاد روانی، فیزیولوژیك و مذهبی تجربه‌های نزدیك به مرگ و تدوین و انتشار نخستین پژوهش تحلیلی متكی به تجربه‌های نزدیك به مرگ تجربه‌گران ایرانی،از همه كسانی كه واجد چنین تجربه‌ای بوده‌اند و یا اطلاعی از افراد واجد تجربه دارنددعوت به همكاری می‌نماید.
چقدر می‌دانیم؟
ـ آمار گزارش‌های مربوط به تجربه‌های نزدیك به مرگ به دلیل پیشرفت روزافزون روش‌های احیاء (resuscitation) از رشدی فزاینده برخوردار است.
ـ میزان شیوع تجربه‌های نزدیك به مرگ در میان بیماران مبتلاء به ایست قلبی، یازده تا بیست و سه درصد گزارش شده است.
ـ كودكان نیز در تجربه‌های نزدیك به مرگ خود كم و بیش اغلب مؤلفه‌های تجربه بزرگسالان را گزارش می‌كنند با این تفاوت كه مثلا به جای رؤیت خویشان درگذشته، از مشاهده همكلاسی‌ها و معلمانشان سخن می‌گویند.
ـ برخی از تجربه‌گران جدا شدن از جسم خود را مشابه درآوردن لباس یا پوست‌اندازی توصیف كرده‌اند. ـ محتوای تجربه نزدیك به مرگ كودكان عمدتا ساده‌تر از بزرگسالان است و معمولا توصیف تجربه برای كودكان دشوار است اما با وجود این، هسته اصلی تجربه آنان مشابه بزرگسالان است.
در آستانه مرگ
پس از سانحه تصادف، اتوبوس آسیب دیده و افراد زخمی را از موقعیتی فوقانی نظاره می‌كردم. به یاد دارم كه در صندلی جلویی من یك سرباز نشسته بود. دیدم كه بخاری از جسم بر زمین افتاده این فرد بلند شد و با سرعت زیاد در فضا اوج گرفت و بلافاصله از ارتفاعی كه من در آن قرار داشتم نیز عبور كرد. جالب آن‌كه بعدها متوجه شدم تنها كشتة حادثه همان سربازی بود كه در صندلی جلویی من نشسته بود. هنگامی كه جسم خودم را نیز در میان اجساد دیدم، با خود گفتم: خدایا! پس ما هم مردیم اما چقدر راحت بود! در این میان مادرم را دیدم كه به طرف جسمم رفت و دستش را در میان موهایم كشید و گفت: زنده‌ای؟ در این اوضاع با خودم می‌گفتم: پیش از این یكی از برادرانم از دنیا رفته است، بازنگشتن من برای مادرم بسیار دردناك خواهد بود. در حالی كه احساس می‌كردم از كسی خواهش می‌كنم كه مرا بازگرداند، صدایی به گوشم رسید كه می‌گفت: «او را باید برگردانید، الآن وقتش نیست.» پس از این بسیار آهسته و آرام به كالبدم بازگشتم.
بخشی از تجربه دكتر محسن میرزایی
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.