تبلیغات
Iran NDE
Iran NDE
نخستین وبلاگ ویژه بررسی‌های علمی تجربه‌های نزدیك به مرگ در ایران
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط م اعتمادی‌نیا | نظرات ()

(این نوشتار نخستین بار در روزنامه اعتماد، شماره1374، در تاریخ 3 اردیبهشت1386 انتشار یافته است)

 اغلب ما دلایل قابل قبولی برای پذیرش آنچه «تجربه نزدیک به مرگ»( Near-Death Experience)  نامیده میشود، داریم. گفته می شود این تجربه زمانی اتفاق می افتد که شما مرگ واقعی را تجربه می کنید. در آن لحظه شما صداهای عجیب و غریبی می شنوید. در ادامه می بینید که به حالت شناور درآمده و به راحتی می توانید جسم خود را از بالا ببینید. در این حالت احساس آرامش و راحتی خیال کرده و از پرواز خود لذت می برید. سپس می بینید که به سمت تونلی حرکت کرده و وارد تونل می شوید. در انتهای تونل، نور روشنی را می بینید. با نزدیک شدن به منبع روشنایی عده یی را می بینید که آنها نیز مرده اند. آنها به تو می گویند که زمان مرگ تو نرسیده و تو باید به زمین برگردی.



ادامه مطلب
صاحبان تجربه‌‌های نزدیك به مرگ متفقاً تجربه‌های مشابهی را گزارش می‌كنند. به گفته تالبوت ( Talbot, 1991)، «یكی از جنبه‌های جذاب پدیدة نزدیك به مرگ، سازواری‌ای است كه فرد[پژوهشگر] در هر یك از این تجربه‌ها می‌یابد»(p. 240)  اگر چه ممكن است اغلب صاحبان تجربه‌های نزدیك به مرگ همة خصایص مربوط به این تجربه را از سر نگذرانده باشند یا آن را به ترتیبی یكسان تجربه نكرده باشند، اما تجربه‌كنندگان متفقاً تجارب مشابهی را گزارش می‌كنند. آنچه در پی می‌آید، توصیفی ساختاری از مفاد تجربه نزدیك به مرگ است كه اغلب ویژگی‌های برجسته آن را بیان می‌كند:


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط م اعتمادی‌نیا | نظرات ()
 (این نوشتار ناظر به بخش «تجربه‌های دم مرگ» از كتاب روانشناسی دین(صص826-832)، نگاشته  دیوید ام. وولف با ترجمه دكتر محمد دهقانی است كه از سوی انتشارات رشد منتشر شده است.)
 شواهد نامعتبر در مورد آنچه امروز تجربه‌های دم مرگ(NDES) نامیده می‌شود قرن‌ها وجود داشته است، اما در اواخر قرن نوزدهم بود كه برخی از این تجربه‌ها به طور نظام‌مند گرد‌اوری شد. آلبرت ‌هایم (1892)، استاد زمین‌شناسی اهل سوییس كه خود دچار چنین تجربه‌هایی شده بود، طی چند دهه گزارش‌های بازماندگان حوادث جدی را، به ویژه كسانی كه از سقوط‌های مرگبار در كوه‌های آلپ جان به در برده بودند، جمع‌آوری كرد. هایم نتیجه گرفت كه برای حدود95 درصد از قربانیان چنین حادثه‌هایی ـ و لابد برای اكثریت عظیم كسانی كه زنده نمانده‌اند ـ تجربة مرگ قریب‌الوقوع بی‌نهایت خوشایند است. این اشخاص، فارغ از درد یا اضطرابی كه در موقعیت‌های كمتر خطرناك ممكن است آدمی را فلج كنند، در لحظة تجربه به هوشیاری شدید دست می‌یافتند، فعالیت ذهنی آنان سخت تسریع می‌شود، و احساس آرامش و آسایش عمیقی به ایشان دست می‌داد. برخی به سرعت زندگی خود را مرور می‌كردند و از تجربه‌های دیداری و شنیداری‌ای سخن می‌گفتند كه زیبایی را در عالی‌ترین صورتش بر آنها متجلی می‌كرد.


ادامه مطلب
 به نظر می‌رسد تجربه‌‌های نزدیك به مرگ پدیده‌‌ای فراگیر است كه از قرن‌ها پیش [تاكنون] گزارش شده است. رویارویی با تجربه‌ای نزدیك به مرگ عبارت است از رخدادی كه در آن، فرد می‌توانسته است بسیار ساده درگذشته یا كشته شده باشد یا آنكه از لحاظ كلینكی تا پیش از این مرده بوده است اما با این حال زنده می‌ماند و به حیات فیزیكی خود ادامه می‌دهد.  تاریخ گزارش‌های ناظر به تجربه‌ نزدیك به مرگ به عصر یخبندان باز می‌گردد. در فرانسه و اسپانیا غارنگاری‌هایی (نمایان‌گر صحنه‌هایی دالّ بر امكان‌پذیر بودن حیات پس از مرگ) وجود دارد كه مشابه صحنه‌های گزارش شدة مربوط به تجربه‌های نزدیك به مرگ است. (Zaleski, 1987)


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط م اعتمادی‌نیا | نظرات ()
امروزه فیلسوفان دین در حوزه براهین پسینی (posteriori arguments) ناظر به حیات پس از مرگ، از مقوله‌ای به نام تجربه‌های نزدیك به مرگ(Near Death Experiences) سخن می‌گویند. این موضوع كه فصل مشترك بررسی‌های فراروانشناسی (parapsychology)، روانشناسی، روانپزشکی، طب بیمارستانی hospital medicine)  (فلسفه دین و روان‌شناسی دین به شمار می‌رود، امروزه توجه بسیاری از كسانی كه علاقه‌مندند تا گزاره‌های دینی خود را با روشی غیر از روش سنتی استدلالات فلسفی و كلامی به اثبات رسانند، به خود جلب نموده است.(1)


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط م اعتمادی‌نیا | نظرات ()
تجربه نزدیك به مرگ، تجربه‌ای است آگاهانه كه در آن، فرد احساس جدایی از جهان فیزیكی را در طی فرایند مرگ فیزیولوژیكی از سر می‌گذراند. [در این رویداد] افراد ممكن است مرگ فیزیولوژیكی خود را تجربه كنند و در همان زمان از موجودیتِ فارغ از كالبد خود در وضعیتی متفاوت (كه ممكن است شامل احساس آرامش، آگاهی نسبت به جدا بودن از بدن، ورود به تاریكی، مشاهدة نور، ملاقات با موجودات روحانی، مررو گستردة [اتفاقات] زندگی و احساس قضاوت دربارة خود باشد) آگاهی داشته باشند. (Moody, 1975; Morse, 1990, Ring, 1980)

ادامه مطلب
.: Weblog Themes By MihanTheme :.
درباره وبلاگ
این وبلاگ با هدف بررسی ابعاد روانی، فیزیولوژیك و مذهبی تجربه‌های نزدیك به مرگ و تدوین و انتشار نخستین پژوهش تحلیلی متكی به تجربه‌های نزدیك به مرگ تجربه‌گران ایرانی،از همه كسانی كه واجد چنین تجربه‌ای بوده‌اند و یا اطلاعی از افراد واجد تجربه دارنددعوت به همكاری می‌نماید.
چقدر می‌دانیم؟
ـ آمار گزارش‌های مربوط به تجربه‌های نزدیك به مرگ به دلیل پیشرفت روزافزون روش‌های احیاء (resuscitation) از رشدی فزاینده برخوردار است.
ـ میزان شیوع تجربه‌های نزدیك به مرگ در میان بیماران مبتلاء به ایست قلبی، یازده تا بیست و سه درصد گزارش شده است.
ـ كودكان نیز در تجربه‌های نزدیك به مرگ خود كم و بیش اغلب مؤلفه‌های تجربه بزرگسالان را گزارش می‌كنند با این تفاوت كه مثلا به جای رؤیت خویشان درگذشته، از مشاهده همكلاسی‌ها و معلمانشان سخن می‌گویند.
ـ برخی از تجربه‌گران جدا شدن از جسم خود را مشابه درآوردن لباس یا پوست‌اندازی توصیف كرده‌اند. ـ محتوای تجربه نزدیك به مرگ كودكان عمدتا ساده‌تر از بزرگسالان است و معمولا توصیف تجربه برای كودكان دشوار است اما با وجود این، هسته اصلی تجربه آنان مشابه بزرگسالان است.
در آستانه مرگ
پس از سانحه تصادف، اتوبوس آسیب دیده و افراد زخمی را از موقعیتی فوقانی نظاره می‌كردم. به یاد دارم كه در صندلی جلویی من یك سرباز نشسته بود. دیدم كه بخاری از جسم بر زمین افتاده این فرد بلند شد و با سرعت زیاد در فضا اوج گرفت و بلافاصله از ارتفاعی كه من در آن قرار داشتم نیز عبور كرد. جالب آن‌كه بعدها متوجه شدم تنها كشتة حادثه همان سربازی بود كه در صندلی جلویی من نشسته بود. هنگامی كه جسم خودم را نیز در میان اجساد دیدم، با خود گفتم: خدایا! پس ما هم مردیم اما چقدر راحت بود! در این میان مادرم را دیدم كه به طرف جسمم رفت و دستش را در میان موهایم كشید و گفت: زنده‌ای؟ در این اوضاع با خودم می‌گفتم: پیش از این یكی از برادرانم از دنیا رفته است، بازنگشتن من برای مادرم بسیار دردناك خواهد بود. در حالی كه احساس می‌كردم از كسی خواهش می‌كنم كه مرا بازگرداند، صدایی به گوشم رسید كه می‌گفت: «او را باید برگردانید، الآن وقتش نیست.» پس از این بسیار آهسته و آرام به كالبدم بازگشتم.
بخشی از تجربه دكتر محسن میرزایی
آخرین مطالب
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :



تمام حقوق این وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن می باشد.